تبليغاتX
دست نوشته های من
شعر
احساسم سوی تو پر می کشد

و خیالم نقش تو را می بافد

و دستانم هر چند دور

گرمای دستانت را حس می کند

و دلم نغمه ی عشق تو را

می سراید

و نگاهم در جستجوی نگاهی از توست

و لبانم در انتظار

لبخندی از تو

+ نوشته شده در  Sun 12 Apr 2009ساعت 22:51  توسط نازنین  | 

زنی. خواهری . برادری

مردی. برادری.پدری

رحم.مهر.شفقت

مرام.مردانگی.حمایت

آه .همه از بین رفته اند

در نقاب خون بار طالبان

همه خوشی های دنیا رفته اند

بال های امید و پرواز شوق را در جهاد

آن دین شکسته اند

می کشند خرد خویش را به رخ

در جایی که همه ی ذهن ها را بسته اند

کشیدند فریاد های خوشی را در انجا

انجا که روح از تن کودکان ربوده اند

می برنند دامان خون بارشان را به هر جا

جایی که مادران در انجا زجرها کشیده اند

می کشنند رگبار ز روی جهادشان

در حالی که قلب ها را فشرده اند

دم می زنند از رعایت به دینشان

در جایی که همه ی پایه ها را شکسته اند

خندان ز رعایت به تکالیفشان

در جایی که خنده را ز یادها برده اند

می روند شاد ز کردارشان

در جایی که غم ها به دل ها نشانده اند

با ان شال بسته به دور سرشان

افسوس که راه خرد بر خود بسته اند

خون می فشانند ز سرزمینشان

ز امر به معروف و نهی از منکر ها که کرده اند

سنگ میزنند بر عشق مردمان

از این جهت اجرای دستور ها کرده اند

اورده اند هدیه به مردم خفقانشان را

خرد را با صلوات حراج کرده اند

با الله اکبر به خون جوانانشان

در جام ذهن تعصب فرو کرده اند

نشانه ی ان مهر به دینشان

همین ریش ها که بلند کرده اند

دست به ریش می زنند سنگشان را

بر ان زوجی که شکارشان کرده اند

بسته اند راه را بر حریمشان

ورود به خانه ی مردم ازاد کرده اند

تسبیح می چرخانند ز روی اعتقادشان

خدا داند در خلوت چه ها کرده اند

می کشند  بر تن جوانان شلاقشان را

چه را ریش ها را کوتاه کرده اند

جای سنجش با خرد

ترازوی ریش و پارچه روشن کرده اند

کشیده اند بر صور ت زنان نقابشان

چه براندازها که ز روی نقاب ها کرده اند

تف بر ان ریش و لباس و اعتقادشان

ان خونریزی ها که به پا کرده اند

                                                                                         نازنین

+ نوشته شده در  Sun 18 Jan 2009ساعت 20:19  توسط نازنین  | 

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، تنها چند روز پس از روز ولنتاین. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.ا
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول، روز
اهورامزدا، روز دوم، روز بهمن ،سلامت و اندیشه، که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی بهترین راستی و پاکی، که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی شاهی و فرمانروایی آرمانی، که خاص خداوند است و روز پنجم سپندارمذ بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت ،که در ماه مهر، مهرگان لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندارمذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.ا

اینکه سپندارمذگان، در تقویم های امروزی مصادف با پنجم اسفند ماه نیست به این دلیل است که در گذشته ایرانیان ١٢ ماه

٣۰ روزه داشتند و ٥ روز را نیز افزودن بر آن ١٢ ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز ٣٣٥ از سال یا ٢٩ بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است .ا

 

+ نوشته شده در  Tue 13 Jan 2009ساعت 16:54  توسط نازنین  | 

کفر آن نیست که بگویی الله نیست

کفر جان و روحی کشتن است

کفر آتش ظلمی افروختن است

شعله ی عشقی خاموش کردن است

کفر انسانیت فراموش کردن است

نامهربانی ورزیدن است

دوست را ازردن است

درد بر سینه ها گذاردن است

ناشکیبا بودن است

کفر ان نیست که نخواهی دین را

که نخواهی دار را

که نخواهی سنگسار

که نخواهی تبعیض

که نخواهی دشمنی با مردمان

کفر ان نیست که برابر باشی

کفر ان نیست که خردمند باشی

کفر ان نیست که شادان باشی

کفر ان نیست که با باد هم اغوش باشی

کفر ان نیست که نخواهی

جنگ را

شلاق را

سرب داغ در جهنم را

کفر انسایت کشتن است

غم در دل مردم نهادن است

مردم را از یکدیگر جدا ساختن است

به اسم دین مردمان را کشتن است

ریشه ی خرد سوزاندن است

تخم نفرت کاشتن است

پرچم جنگ بر افراشتن است

دیگران را نجس خواندن است

تقدس را جای تفکر نهادن است

حکم منافق و مرتد صادر کردن است

به زور راه بهشت نشان دادن است

ای دوست مسلمانی بس است

گر نخواهی پردیس

گر نخواهی تبعیض

گر نخواهی سنگسار

گر نخواهی دین را

گر نخواهی دار را

گر نخواهی الله

کافری

جان من خونت حلال مرتدی  

+ نوشته شده در  Mon 12 Jan 2009ساعت 22:47  توسط نازنین  |